ئاڵەکۆک

هێمن تەنیا add_a_photo
همان روزی آدم بر ما پدر شد
همانجا عمرمان بیهوده سر شد

برای خلق جان کاری نکردند
چه جانهایی که بی بها سپر شد

زمانه سخت درس داده بر ما
به وقت امتحان خواهان شر شد

برای شادی ها از خود گذشتیم
و غم هایی که برما تاج سر شد

خطر را بر دل و بر جان خریدیم
به لطف ایزدم جان بی خطر شد

ز بهر یک ثمر بذر کاشتند و
که بادی آمد و باغ بی ثمر شد

پدر بالی کشید بر خانواده
ز سختی آن پدر هم در به در شد

کسی که چشم و گوش جهان بود
جهان اما برایش کور و کر شد

به زین رخش رستم آرزو داشت
ز اقبالش، زین پالان خر شد

و آن قارون که کاخش از طلا بود
ندیدی در شبی زیر و زبر شد

بشر خود خالق اصل طلا بود
گذشت و او غلام سیم و زر شد

بگو شاعر قلم برتو نیاز است
که عالم بود ز تنها بی خبر شد
نووسین: هێمن نیک بین

پەراوێز edit