نگارت بودم و هستم
چرا آشفته حالی؟
به راهت چراغی میسپارم
چرا گمگشته مالی؟
اگر تو بیخیالم شده ای
ندارم من توان بی خیالی
اگر دوری درسی داده بر تو
چرا دوری به وقت ماه و سالی؟
دلم آشفته گشته از فراقت
نیاید روزی از دوری بنالی
اگر تو بیخیال من گشتی
ندارم من توان بیخیالی
چرا آشفته حالی؟
به راهت چراغی میسپارم
چرا گمگشته مالی؟
اگر تو بیخیالم شده ای
ندارم من توان بی خیالی
اگر دوری درسی داده بر تو
چرا دوری به وقت ماه و سالی؟
دلم آشفته گشته از فراقت
نیاید روزی از دوری بنالی
اگر تو بیخیال من گشتی
ندارم من توان بیخیالی